یک روز کاری خوب چه چیزی به زندگی ما اضافه میکند؟
omnasi journalشغل فقط راهی برای درآمد داشتن نیست؛ اما قرار هم نیست تمام معنای زندگی ما را تأمین کند.
گاهی پس از یک روز کاری، احساس میکنیم زمان بهخوبی سپری شده است. شاید مسئلهای را حل کردهایم، چیزی یاد گرفتهایم یا نتیجه کارمان برای فرد دیگری مفید بوده است. در روزی دیگر، با وجود انجام تمام وظایف، ممکن است احساس کنیم فقط ساعتها را پشت سر گذاشتهایم.
تفاوت این دو تجربه همیشه به میزان کار، درآمد یا عنوان شغلی مربوط نیست. گاهی به این بستگی دارد که در طول روز چگونه کار کردهایم، چه اندازه در آن حق انتخاب داشتهایم و آیا ارتباطی میان فعالیتهایمان و چیزی که برایمان اهمیت دارد احساس کردهایم یا نه.
این پرسش در پژوهشهای جدید سلامت شغلی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بهجای آنکه فقط بپرسیم افراد چقدر کار میکنند یا چقدر از شغلشان راضیاند، میتوانیم تجربه روزمره کار را نیز بررسی کنیم.
چرا تجربه روزمره کار اهمیت دارد؟
در تحلیل جهانی گالوپ در سال ۲۰۲۶، سه جنبه از تجربه شغلی بررسی شد: لذت بردن از کار روزمره، احساس معنادار بودن کار و میزان آزادی انتخاب در انجام آن.
نتایج نشان داد افرادی که گزارش میکردند از کار روزانه خود لذت میبرند، بهطور متوسط زندگی خود را در مقیاس صفر تا ده بیش از یک امتیاز بالاتر از افرادی ارزیابی میکردند که از کارشان لذت نمیبردند. این تفاوت از اختلافهای مرتبط با دو مؤلفه دیگر، یعنی احساس معنا و آزادی انتخاب، بزرگتر بود. هر سه مؤلفه نیز با جنبههای مختلف بهزیستی، از جمله ارزیابی زندگی و هیجانهای روزانه، ارتباط داشتند.
البته این دادهها رابطه آماری را نشان میدهند، نه اینکه لذت بردن از کار بهتنهایی باعث بهبود زندگی شود. وضعیت سلامت، درآمد، روابط، شرایط خانوادگی و بسیاری از عوامل دیگر نیز بر تجربه زندگی تأثیر میگذارند.
بااینحال، این یافته توجه را به نکتهای جلب میکند که ممکن است در ارزیابی شغل کمتر دیده شود: کیفیت تجربه روزمره کار، در کنار درآمد و موقعیت حرفهای، ارزش بررسی دارد.
برای مثال، ممکن است فردی عنوان شغلی بالایی داشته باشد، اما بیشتر روز را صرف کارهایی کند که با تواناییها یا علایقش هماهنگ نیستند. در مقابل، فردی دیگر ممکن است در جایگاه سادهتری کار کند، اما از مهارت خود استفاده کند و در پایان روز احساس کند کاری مشخص را بهخوبی انجام داده است.
این دو تجربه را نمیتوان فقط با عنوان شغلی مقایسه کرد.
آیا کار باید برای ما معنا داشته باشد؟
در پژوهشهای سلامت شغلی، معناداری کار به این اشاره دارد که فرد تا چه اندازه فعالیت خود را ارزشمند، هدفمند یا مرتبط با چیزی مهم میبیند.
این معنا لزوماً به انجام یک مأموریت بزرگ یا تغییر دادن جهان نیاز ندارد. ممکن است برای یک نفر در کمک به دیگران شکل بگیرد، برای فردی دیگر در حل یک مسئله تخصصی، ساختن یک محصول، یادگیری مهارتی تازه یا انجام دقیق مسئولیتی که بر عهده گرفته است.
بااینحال، نباید از این مفهوم نتیجه گرفت که همه افراد باید شغل خود را دوست داشته باشند یا از آن هدفی عمیق استخراج کنند. کارکرد شغل در زندگی افراد متفاوت است و ممکن است در بعضی دورهها، تأمین نیازهای ضروری مهمترین دلیل ادامه کار باشد.
نکته دیگر این است که احساس معنا همیشه از نگرش فرد ناشی نمیشود. ساختار کار، میزان احترام در محیط، کیفیت مدیریت، شرایط پرداخت و امکان استفاده از تواناییها نیز میتوانند بر تجربه شغلی اثر بگذارند.
بنابراین، اگر کاری برای فرد بیمعنا شده است، پاسخ لزوماً این نیست که نگرش خود را تغییر دهد. گاهی لازم است خود شغل یا شرایط انجام آن بررسی شود؛ و گاهی نیز امکان تغییر واقعی وجود ندارد.
آزادی انتخاب؛ چیزی بیشتر از تعیین ساعت کاری
یکی دیگر از جنبههای تجربه شغلی، میزان اختیار فرد است. این اختیار میتواند در انتخاب ترتیب وظایف، روش انجام کار، تصمیمگیری درباره جزئیات یا مشارکت در تصمیمهایی که بر زندگی کاری اثر میگذارند، نمود پیدا کند.
پژوهش گالوپ نشان داد اهمیت آزادی انتخاب در تمام کشورها و گروههای شغلی یکسان نیست. برای مثال، در برخی کشورهای با درآمد پایینتر، ارتباط آزادی انتخاب با ارزیابی بهتر زندگی برجستهتر بود. این یافته یادآوری میکند که زمینه اقتصادی و اجتماعی در درک رابطه میان کار و بهزیستی اهمیت دارد.
البته اختیار بیشتر همیشه به معنای تجربه بهتر نیست. وقتی مسئولیتها زیادند اما منابع، اطلاعات یا حمایت کافی وجود ندارد، آزادی تصمیمگیری ممکن است به بار اضافی تبدیل شود.
به همین دلیل، اختیار شغلی زمانی میتواند مفید باشد که فرد ابزار و فرصت واقعی استفاده از آن را داشته باشد.
داشتن مسئولیت بدون اختیار، با داشتن اختیار همراه با منابع کافی یکسان نیست.
برای سازمانها نیز این تفاوت مهم است. سپردن مسئولیت به کارکنان، بدون فراهم کردن زمان، ابزار یا حمایت لازم، الزاماً به افزایش استقلال یا بهبود تجربه کار منجر نمیشود.
چرا شرکتها در سال ۲۰۲۶ بیشتر به بهزیستی کارکنان توجه میکنند؟
در گزارش منتشرشده در ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶، مجمع جهانی اقتصاد تجربه چند شرکت بینالمللی را بررسی کرد که از دادههای مربوط به بهزیستی کارکنان برای تصمیمگیری درباره رهبری، شیوههای انجام کار و حمایت سازمانی استفاده میکنند.
برای مثال، شرکتهایی مانند Unilever، HSBC و Siemens از ترکیبی از دادههای کارکنان، شاخصهای بهزیستی و اطلاعات سازمانی برای شناسایی عوامل مؤثر بر تجربه کار استفاده میکنند. هدف این رویکرد صرفاً اندازهگیری میزان رضایت کارکنان نیست؛ بلکه این است که نتایج اندازهگیری به تصمیمهای عملی درباره شرایط کار تبدیل شوند.
این تغییر در نگاه، اهمیت زیادی دارد.
اگر کارکنان در یک واحد سازمانی دائماً از فشار بالا یا کمبود حمایت گزارش میدهند، پاسخ مناسب نباید صرفاً برگزاری یک کارگاه مدیریت استرس باشد. لازم است مشخص شود آیا حجم وظایف، شیوه مدیریت، تقسیم مسئولیتها یا فرایندهای کاری نیز در ایجاد این وضعیت نقش دارند.
همچنین، دادههای بهزیستی باید با احتیاط استفاده شوند. تبدیل احساسات و اطلاعات سلامت کارکنان به یک امتیاز ساده، یا استفاده از آن برای ارزیابی عملکرد فردی، میتواند اعتماد را کاهش دهد و مشکلات واقعی محیط کار را پنهان کند. گزارش مجمع جهانی اقتصاد نیز بر اهمیت حفظ اعتماد کارکنان و تبدیل دادهها به اقدام واقعی تأکید میکند.
پس پیام مهم این رویکرد چنین است: سلامت شغلی فقط چیزی نیست که کارکنان باید برای خودشان فراهم کنند؛ بخشی از آن به نحوه طراحی و مدیریت کار بستگی دارد.
چگونه تجربه کاری خود را بهتر بشناسیم؟
برای شناخت تجربه شغلی، لازم نیست بلافاصله به تغییر شغل یا تصمیم بزرگی فکر کنیم. گاهی مشاهده دقیقتر روزهای کاری میتواند اطلاعات مفیدی درباره شرایط موجود فراهم کند.
میتوانیم بررسی کنیم کدام فعالیتها برایمان روشنتر و قابلمدیریتتر هستند، در چه موقعیتهایی فرصت استفاده از تواناییهایمان را داریم و چه شرایطی باعث میشود کار دشوارتر شود. همچنین میتوانیم ببینیم آیا مسئله به خود وظیفه مربوط است یا به عواملی مانند حجم کار، ابهام در انتظارات، نبود منابع یا کیفیت تعاملات.
هدف این بررسی پیدا کردن ایراد در خودمان نیست. قرار نیست تمام کارها جذاب باشند یا همه روزها احساس رضایت ایجاد کنند. حتی در شغلهای مورد علاقه نیز وظایف تکراری، خستگی و روزهای دشوار وجود دارند.
اهمیت این پرسشها در این است که میان عوامل متفاوت تمایز ایجاد میکنند. شاید فرد به فرصت یادگیری نیاز داشته باشد؛ شاید مشکل از حجم کار باشد؛ یا شاید شرایط فعلی اصلاً امکان تغییر در اختیار او قرار ندهد.
این تفاوتها مهماند، زیرا هر مسئلهای راهحل یکسانی ندارد.
سلامت شغلی برای همه یک شکل ندارد
در نهایت، نمیتوان یک الگوی واحد از «شغل خوب» برای همه افراد تعریف کرد. برای بعضیها، لذت بردن از کار مهمترین مؤلفه است. برای عدهای دیگر، درآمد، امنیت نسبی، استقلال یا امکان هماهنگ کردن کار با مسئولیتهای زندگی اهمیت بیشتری دارد. این اولویتها ممکن است با تغییر شرایط زندگی نیز عوض شوند.
اگر در شغلی هستید که فعلاً فقط برای تأمین نیازهای زندگی آن را ادامه میدهید، لازم نیست خودتان را مجبور کنید در آن معنا یا رضایت ویژهای پیدا کنید. ممکن است فرصت انتخاب محدودی داشته باشید، با شرایط اقتصادی دشوار روبهرو باشید یا به دلیل مراقبت از خانواده، وضعیت سلامت یا مسئولیتهای دیگر نتوانید مسیر کاری خود را تغییر دهید.
این شرایط با انتخاب آزادانه یک شغل و امکان جابهجایی میان گزینههای مختلف یکسان نیستند. بنابراین، مقایسه خود با افرادی که منابع و فرصتهای متفاوتی دارند، تصویر منصفانهای از وضعیت شما ارائه نمیدهد.
همچنین اگر شغلتان در حال حاضر رضایتبخش نیست، این موضوع بهتنهایی به معنای شکست حرفهای شما نیست. ارزش فرد با میزان علاقهاش به کار، عنوان شغلی یا تواناییاش برای ایجاد تغییر فوری سنجیده نمیشود.
گاهی، با توجه به واقعیتهای موجود، حفظ یک منبع درآمد یا ادامه دادن مسئولیتهای ضروری مهمترین کار ممکن است. گاهی نیز فرصت تغییر در آینده فراهم میشود، اما فعلاً نه.
هدف سلامت شغلی این نیست که همه از کارشان لذت ببرند؛ بلکه این است که تجربه کار، شرایط واقعی زندگی و نیازهای افراد را جدی بگیریم.